* (  سکوت ماه
گاه سنگین تر از سکوت باید بود تا صدای زیبای او را شنید 
قالب وبلاگ

مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

روز بهاری باشد و عطر گلها باشد و باران باشد و لطافت نوازش آفتاب باشد


  شب بهاری باشد و عطر گل یاس باشد و نگاه عاشقانه ی ماه باشد و صدای جیرجیرک باشد


   بهار باشد و آرامش بهاری باشد ... خب تنوع نمی خواهم ....فصل دیگر نمی خواهم...فقط بهارم باشد 






پیام : زیباترین لحظه , لحظه ای هست که بفهمی یکی که تو زیاد نمیشناسی برات کلی دعا کنه :)

[ جمعه 15 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 10:52 PM ] [ آیشَن ] [ ممنون از لطف شما (0) ]

وقتی از خدا سوالم را میپرسم و او جوابم را با تلنگرهای یکی از بندگان فرشته گونه اش می دهد,احساس می کنم عاشقم...


وقتی تصمیم می گیری از مرداب رهایی یابی کلی امداد نهان و آشکارا به دادت می رسد...


لحظه هایم شیرین است با حضور دوست...


دعایم برای خودم , تو و آنها داشتن خداست در زندگی !



[ جمعه 15 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 01:21 AM ] [ آیشَن ] [ ممنون از لطف شما (0) ]

هی وای دل هی وای ما...


چه روزهایی گذشت .... در افکار نهلیسمی و پوچی ... غرق بودم به تمامی در برزخ هست و نیستی


من پر از گنه فکری بودم  و به قول بابا اجازه می دادم به آن رجیم , دور و برم پرسه زند ....ای وای دل ای وای  من ....هااااای


اما گر ز باد رفته ها محزونم ز افکار نوظهورم نیز خرسند ...من امیدم سبزِ سبز است... باورم هست که روشنایی دل صبر می خواهد همین...


( حرفام هنوز تموم نشده(لطفا برین ادامه مطلب
[ جمعه 8 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 6:32 PM ] [ آیشَن ] [ ممنون از لطف شما (0) ]

شکر گوی شکر !جای هیچ شکایت نیست ؟!



آیا این همه زیبایی و آبادی ما را کفایت نیست؟!



تمنا دارم باران! ببار باران!بر زمین , بر ما ببار باران



نترس جانم , زمین را این پلیدی , بی نهایت نیست؟!

[ سه شنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 6:47 PM ] [ آیشَن ] [ ممنون از لطف شما (0) ]

داره اذون میده با صدای آقای موذن زاده........


خدایا من خیلی دلم این روزا میگیره ...


آخه به جز تو کسی نمیتونه آرومم کنه....


کاش نماز و دعا و قرآن میتونست آرومم کنه اما اینا برا همون لحظه هستن....


خداجونم بدجوری گم شدم بدجوری دارم بی راهه میرم...


بدجوری دلم تنگه برا تو برا همه چیز ....



[ جمعه 25 فروردین ماه سال 1391 ] [ 7:56 PM ] [ آیشَن ] [ ممنون از لطف شما (0) ]

حکمت ؟!


تازه می فهمم چه اصراری به اشتباهاتم داشتم...


چشمانم همه را خوب می دید و افسوس که دلم نابینا بود....


چه باصفا می پنداشتم دنیای دنی را...


می خواهم  قبله ام فقط تو باشی... مرا در این سیاهی ها مرهان...


من بی تو گم شده ام...دستم را رها مکن... می خواهم پشت به تمام بدی ها نمایم.



ببار ای بارون ببار ............


[ پنجشنبه 24 فروردین ماه سال 1391 ] [ 7:29 PM ] [ آیشَن ] [ ممنون از لطف شما (0) ]

باز گدشتی همچون صدای باران در خواب


آه باز رعد...باز غربت...باز سکوت ماه


باز گذشتی چون روی یک عاشق بی تاب


آه باز تیرگی...باز یک سینه پر از آه




 پیام : نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم!



[ جمعه 18 فروردین ماه سال 1391 ] [ 10:30 PM ] [ آیشَن ] [ ممنون از لطف شما (0) ]

-- ----- --- ؟


--- --- -- -- -- ----- ؟


--- -- --- --- ----- ؟


--- ---- ---- ؟


--- --- --- ؟


ببخشیندا چنتا سوال شد !

[ جمعه 19 اسفند ماه سال 1390 ] [ 9:34 PM ] [ آیشَن ] [ ممنون از لطف شما (1) ]

میپرسه مگه میشه حرفهات بی کس  باشه ؟!


آه چه میدانم ....


اینجا هم مثل دل من مثل زندگی من پر از خاک تنهایی ست...


از این تکرار های ملالت بار در عذابم...


هدفم گم شده ...ذوق و شوقم خموش ...آتش عشقم هم بدین سان...


گاه می پندارم همچون مورچه ای سرگردانم...و گاه می پندارم با دیوار سخن می گویم !


دیگه داره رویاهام از یادم میره ...مثل خودم که از یاد همگان رفتم



تکرار غریبانه ی روزهایم به سختی در پیچ و تاپ شکوفه های درخشان زیر نور ماه در دریاچه ای به دور از مردم ....گذشت!


[ جمعه 19 اسفند ماه سال 1390 ] [ 00:06 AM ] [ آیشَن ] [ ممنون از لطف شما (0) ]

روزگار برعکس شده !!!گنجشکان عزیز در دامان طبیعت ترانه عشق می خوانند و من در این قفس فریاد رهایی...

دلم به آغوش کشیدن درخت می خواهد ...دلم نوازش نسیمی خواهد...دلم ساز رودی خواهد ...دلم ترنم چشمه ای خواهد ...دلم نور آفتاب ...دلم زیبایی شکوفه ....


آی دل من ! دویدن در جاده ای سبز می خواهم ...


بهار کی می آیی؟؟؟ نمی دانستم دلم برایت تنگ خواهد شد :(

[ چهارشنبه 17 اسفند ماه سال 1390 ] [ 2:45 PM ] [ آیشَن ] [ ممنون از لطف شما (1) ]

ای عزیز ...ای خویشِ مغموم ...آی دوستِ بی دوست...


تا به کی در این زندان فریب این و آن بینی ؟! یکی زین چاه ظلمانی برون آی تا جهان بینی؟!


گویند مگو سر آغاز بهار در گوش نامحرم...که مباد چشم شیطان راهت را پر ز رهزن سازد...


اما ...

تلنگرهای دوستان را می شود چشید و نور عشقش را به جهان پاشید ...



همان او که می گفت :


تا کی در انتظار قیامت توان نشست؟! برخیز تا هزار قیامت به پا کنی؟!


[ یکشنبه 14 اسفند ماه سال 1390 ] [ 8:13 PM ] [ آیشَن ] [ ممنون از لطف شما (0) ]

وقتی نیستی غمگینم ...وقتی هستی غمگینم...وقتی دوری وقتی نزدیک...برایم یکیست...


پشت کوههای دور ماوای من باشد...


می خواهم بفهمم اما فهم من در گورستان نفهمی من دفن شده است.


نمی خواهم اینگونه شود...


گریه ام میگیرد ...دلم میگیرد چه از بودن با تو چه بدون تو...


خسته می شوم گاهی ...


فراموش ...............................................

[ پنجشنبه 11 اسفند ماه سال 1390 ] [ 11:17 PM ] [ آیشَن ] [ ممنون از لطف شما (1) ]

1 2 3 4 5 6 >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ




* ز در در آی و شبستان ما منور کن*
                 
        * هوای مجلس روحانیان معطر کن*

* ستاره شب هجران نمی فشاند نور*
 
        * به بام قصر بر آی و چراغ مه برکن*

*********************************
و اما من ؟!

چون برسی به کوی ما خمشی ست خوی ما

زانکه ز گفت و گوی ما گرد و غبار می رسد
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 5494

فروش بک لینکطراحی سایت